ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1268

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

اين سرنوشت براى دلم درد و رنج فراهم آورده پس دلم بسبب غمها و دردها در رنج بىپايانى است . و آنچنان درد درونم در سوز و گداز است ، كه گوئى آتش در گياه خشك افتاده است . اين عشق از جان من بجز رمقى بجاى نگذاشته است و هم اكنون زندگى من همچون باقيماندهء روز پس از چيرگى سپاه ظلمت و تيرگيست . اى دل ! بفرمان سرنوشت و قضا تسليم شو ! و وقت را ببازگشت و توبه بگذران . يادآورى روزگار گذشته را فرو گذار ، روزگارى كه در آميخته با خشنودى و درشتى « شادى و اندوه » بود سپرى شده است . و از مولاى « شاهزادهء » پسنديده خوئى سخن بميان آور كه الهام شدهء توفيق در قران است . بخشندهء كامل و با اصل و حسبى كه هنگام نبرد همچون شيرى برزين است و گاه بزم ماننده ماه تمام در محفل ميدرخشد . پيروزى آنچنان بر او نازل مىشود كه وحى بروح القدس نازل ميشد . اما در موشحاتى كه مردم مشرق سروده‌اند ، آثار تكلف نمودار است و از بهترين نمونه‌هاى آنها موشحهء ابن سناء الملك مصرى است كه در شرق و غرب شهرت يافته و آغاز آن چنين است : دلداد من پردهء نور را از چهره برافكنده است مشك « زلف » بر كافور در روى گلنار ديده مىشود . اى ابرها ! تپه‌ها و پشته‌ها را تاجدار كنيد و آنها را بزيورها « گلها » بيارائيد . پيچ و خمهاى جويبارها را دست بند آنها قرار دهيد !